













نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۲۰:۰۷
| آرشيو نظرات (0)
من ميتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو يا شيطانصفت باشم
من مي توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من ميتوانم سكوت كنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا كه من يك انسانم، و اينها صفات انسانى است
و تو هم به ياد داشته باش :
من نبايد چيزى باشم كه تو ميخواهى ، من را خودم از خودم ساختهام،
تو را ديگرى بايد برايت بسازد و
تو هم به ياد داشته باش
منى كه من از خود ساختهام، آمال من است ،
تويى كه تو از من مي سازى آرزوهايت و يا كمبودهايت هستند.
لياقت انسانها كيفيت زندگى را تعيين ميكند نه آرزوهايشان
و من متعهد نيستم كه چيزى باشم كه تو ميخواهى
و تو هم ميتوانى انتخاب كنى كه من را ميخواهى يا نه
ولى نميتوانى انتخاب كنى كه از من چه ميخواهى .
ميتوانى دوستم داشته باشى همين گونه كه هستم، و من هم.
ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم ،
چرا كه ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسانهاست ،
پس اين جهان ميتواند هر لحظه مالك احساسى جديد باشد.
تو نميتوانى برايم به قضاوت بنشينى و حكمي صادر كني و من هم،
قضاوت و صدور حكم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي كنند و ميستايند،
حسودان از من متنفرند ولى باز ميستايند،
دشمنانم كمر به نابوديم بستهاند و همچنان ميستايندم،
چرا كه من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقيبى،
من قابل ستايشم، و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد
به خاطر بياورى كه آنهايى كه هر روز ميبينى و مراوده ميكنى
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يك انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى،
و يادت باشد كه كارى نه چندان راحت است
...
جمله روز : از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
منبع: رنگين كمان
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۱:۳۲
| آرشيو نظرات (0)
همه وقتي دلشان ميگيرد جايي براي رفتن پيدا ميكنند تا سنگيني دلشان را در آنجا خالي كنند، اما ما خبرنگارها وقتي دلمان ميگيرد كمتر كسي حق را به ما ميدهد كه غر بزنيم و از بيحوصلگيهايمان بگوييم؛ براي همين درتنهاييها و دلتنگيها خودت ميماني و خودت.
وقتي يك خبرنگار دلش ميگيرد شايد اگر بنويسد عقده درونش باز شود، ولي بعضي وقتها قلم براي نوشتن پيش نميرود؛ البته گزينههاي زيادي براي انتخاب هست، اما شايد رفتن به سراي سالمندان جايي در نزديكي خانه كه هر روز از مقابلش عبور ميكني و دوست داري بداني آنجا چه خبر است، مرهمي براي دلتنگيات باشد. پس در يك روز ميانه بهار به خانه سالمندان توحيد ميروم تا شايد با ديدن آناني كه حالا عمرشان آفتاب لب بام است كمي تسكين بگيرم.
پسر جوان كه لباسي سرتاپا سبزرنگ پوشيده است با خوشرويي چند قدم جلوتر ميآيد و ميگويد: «در اول، زنگ پايين.» با عجله به آن سمت ميروم. در آهني كوچك با شيشههاي آيينهاي كه نميگذارد چشم درون ساختمان را ببيند، همان جايي است كه مرد جوان با انگشت نشان ميدهد. زنگ دفتر را فشار ميدهم و پس از مكثي كوتاه در به رويم باز ميشود و فضايي كوچك و خفه خودش را نشان ميدهد. 2 مرد باري سنگين را به دوش گرفتهاند و به زحمت كفشهايشان را كه از پا درآوردهاند، ميپوشند.
«بفرماييد...» سر را بلند ميكنم و زني جوان كه اونيفرم سرمهاي رنگ پوشيده است، اين را ميپرسد. ميگويم براي ملاقات آمدهام و او ميپرسد «با چه كسي.» مدتي است شنيدهام دكتر طريان، مادر نجوم ايران در اين خانه است و حالا فرصتي مناسب دست داده تا او را ببينم. ميگويم با دكتر طريان و او هم به سمت اتاقي كوچك (دفتر) راهنماييام ميكند.
اينجا 2 مرد نزديك هم نشستهاند، يكي پشت ميزي كوچك و ديگري روي يكي از صندليها. مرد بلند قامت و ميانسال از اسم و مشخصاتم ميپرسد و اين كه چقدر درس خواندهام. برخوردش كمي عجيب است؛ رفتاري تند همراه با شك و سوالهايي كه پرسيدنشان خالي از منطق است. اسمم را ميگويم و اين كه آمدهام مادر نجوم ايران را ببينم و از روزگارش بپرسم، اما او باز هم با ترديد وراندازم ميكند و ميگويد: «دكتر مريض است و حوصله حرف زدن ندارد.»
او اين جمله را با قاطعيت تمام ميگويد و پزشك معالج سالمندان هم اين را تاييد ميكند. دوباره اصرار ميكنم «فقط چند دقيقه، اذيتشان نميكنم.» رئيس آسايشگاه بالاخره راضي ميشود اما زن سرمهايپوش و پزشك دنبالم ميآيند. حضورشان خيلي آزاردهنده است و فضاي دمكرده خانه را بر سرم ميكوبد.
زن دستش را به طرف پلهها ميگيرد و علامت ميدهد كه بايد بالا رفت. راه ميافتيم.دو رديف پله را خيلي زود طي ميكنيم و به دري آهني ميرسيم.
اينجا طبقه دوم ساختمان است كه نورش از طبقه پايين بهتر است. داخل ميشويم. به محض ورود بوي تعفني شديد به صورتمان ميخورد و تنفسمان را مشكل ميكند. دست را جلوي بيني ميگيرم و به راه ميافتم. اينجا يك هال نسبتا كوچك با چند اتاق است كه تراكم جمعيت در آن واقعا آزاردهنده است.
در جاي جاي اين مكان دلگير تختهاي فلزياي چيده شده است كه به خاطر تراكم چيدمان، فضاي خالي كمي ميان هر كدام است ساكنان خيره به ما نگاه ميكنند و مثل مسخشدهها چشم را به اطراف ميچرخانند. پرستار نميگذارد زياد اينجا بمانم و به اطراف بهتر نگاه كنم. او پيشاپيش حركت ميكند و با پايين رفتن از چند پله به فضاي كوچك ديگري ميرود كه چند اتاق دور آن است.
به محض نزديك شدن به اتاق سمت راست دكتر طريان را ميشناسم. بانوي نجوم ايران كه اين روزها در آستانه 90 سالگي روزگار ميگذراند. با دكتر طريان سلام و احوالپرسي ميكنم و او با خوشحالي پاسخم را ميدهد.
او آنقدر سرحال به نظر ميرسد كه معلوم است دانستههاي او حتي در دهه نهم زندگياش او را يك سر و گردن از همقطارانش جلو انداخته است اما پيرزن هماتاقي او در ميان سلام و عليك ما با نالههاي ممتدش پرستار را صدا ميزند. صحنه دردآوري است.
پشت سرهم فرياد ميزند و دكتر طريان مثل اين كه به چنين صحنههايي عادت داشته باشد لبخندي به لب ميآورد و سري تكان ميدهد. صحبت با مادر نجوم ايران خيلي دلنشين است. او از آن پيرزنهاي خوشاخلاق و خوشصحبتي است كه آدم از همنشيني با او خسته نميشود، هرچند نگاههاي تند و تيز پرستاران ميان من و او، فضاي سنگيني را تحميل ميكند.
دكتر آلينوش طريان خيلي هم سرزنده است. او عكسي تمام قد از وقتي خيلي جوان بوده و در پاريس درس ميخوانده است را در قابي چوبي و ساده قرار داده و روي ميز كنار دستش گذاشته است. او در اين تصوير بيش از 30 سال ندارد و طراوت صورتش با چروكهايي كه امروز همنشين دائمي چهرهاش شدهاند، قابل مقايسه نيست.
اين بانوي سالمند ديوار كنار دستش را نيز مملو از قابهايي كرده است كه ديپلمهاي افتخار او را دربرگرفتهاند و هر از گاهي نگاهي به آنها مياندازد. از او درباره نام خانوادگياش ميپرسم و او با تيزبيني خاصي برايم توضيح ميدهد كه وقتي مادربزرگش براي گرفتن شناسنامه رفته، نام خانوادگيشان را دريان گفته است و مامور ثبت احوال به اشتباه طريان نوشته است. او خاطراتش را خيلي خوب به ياد ميآورد و ميگويد: فقط براي استراحت به اين آسايشگاه آمده است و بيمارياي ندارد.
يكي از پرستارها نميگذارد حرفم را با دكتر ادامه دهم. او ميگويد خانم طريان حوصله حرف زدن ندارد، ولي مادر پير نجوم ايران ميخندد و ميگويد اگر سوالي دارم بپرسم.
حضور دائمي پرستارها بر بالين او واقعا آزاردهنده است. گويي آنها مواظبند كه كسي زياد به حريم خصوصي دكتر طريان نزديك نشود. بانوي سالمند دوست دارد كه حرف بزند. او با خنده از من ميپرسد كه آيا پوشيدن چادر باعث نميشود يكي از دستهايم از كار بيفتد و من با خنده پاسخ ميدهم كه به آن عادت كردهام و آن را دوست دارم. او نيز سرش را تكان ميدهد و تاييد ميكند كه اگر كسي به كاري عادت كرد، ديگر نميتواند تركش كند.
هماتاقي دكتر طريان دوباره شروع به سرفه كردن ميكند. پرستار و دكتر خودشان را بسرعت بالاي سرش ميرسانند. دكتر ميگويد چيز مهمي نيست و چند دستور به پرستار ميدهد. زن سرمهايپوش هم دوباره ميآيد و اجازه ادامه صحبت با دكتر طريان را به من نميدهد.
ولي من با اصرار در اتاق ميمانم. او اين بار پزشك را با خود همراه كرده است تا با جديت مرا از اتاق بيرون كند. پزشك مردي جوان و قدكوتاه است كه با حركات دستش مرا مجبور به دور شدن از تخت دكتر طريان ميكند.
پزشك ميگويد بايد براي ادامه حرف زدن با او از رئيس آسايشگاه اجازه بگيرم، چون خانم طريان آلزايمر دارد و از بيماري ريوي رنج ميبرد.
حرفهاي او كمي عجيب است؛ چون دكتر طريان از سلامت كاملش ميگويد و اين كه همه چيز را بخوبي به ياد ميآورد. او پس از گذشت 90 سال از عمرش هنوز به زبانهاي فارسي، ارمني و فرانسه تسلط دارد و زبانهاي تركي و انگليسي را خوب ميفهمد. وقتي اينها را به پزشك ميگويم، او گفتههايم را رد و اصرار ميكند كه دكتر طريان پيرزني آلزايمري است.
او اينها را كه ميگويد با هم از پلهها پايين ميآييم و به دفتر رئيس ميرسيم. او مردي ميانسال است؛ هرچند سعي دارد خلق و خوي تندش را زير واژههاي محترمانهاش مخفي كند. وقتي از او اجازه ادامه صحبت با دكتر طريان را ميگيرم، قاطعانه ميگويد چنين اجازهاي ندارم و همان چند دقيقهاي كه او را ديدهام، به من لطف شده است. صحبتهاي او خيلي نااميدكننده است و تاييديههاي پزشك نيز مزيد بر علت ميشود.
كادر مديريت آسايشگاه مصرند كه دكتر طريان فراموشي شديد دارد و حرفهاي بياساس ميزند؛ البته باور كردن اين گفتهها كمي دشوار است؛ چون بانوي نجوم ايران هماني كه در روزگار جوانياش، نخستين تلسكوپ خورشيدي را ساخته و اولين رصدخانه فيزيك را بنا كرده است، هنوز خيلي خوب حرف ميزند و خاطراتش را به ياد ميآورد و از همه مهمتر دوست دارد با من حرف بزند؛ ولي بحث كردن با رئيس آسايشگاه فايدهاي ندارد.
او ميگويد وكيل دكتر طريان از او خواسته است تا به كسي اجازه حرف زدن با او را ندهند؛ اما اين كه يك وكيل حق بستن راههاي ارتباطي موكلش را دارد يا نه، پرسشي است كه اين مرد از پاسخ به آن طفره ميرود. من روي يكي از صندليها مينشينم تا مگر اصرارهاي مداوم، رئيس را از موضعش پايين بياورد؛ اما او بيتوجه مشغول انجام كارهاي خودش ميشود.
زنگ آسايشگاه پشت سر هم به صدا در ميآيد و بستگان سالمندان براي ملاقات به طبقات ميروند. بيشتر ملاقاتكنندهها زناني هستند كه به نظر ميرسد، مادر و پدر خود را به اين آسايشگاه آوردهاند و حالا راضياند از اينكه سالمند خود را به دست كساني سپردهاند كه گمان ميكنند بهترين خدمات را ارائه ميكنند.
زني ميانسال هم كه خودش حال و روز خوبي ندارد به دفتر رئيس ميآيد و با تحويل 600 هزار تومان به زن سرمهايپوش از تاخيرش در پرداخت هزينههاي مادرش عذرخواهي ميكند.
اما رئيس و پزشك حواسشان به من است و از زير چشم حركاتم را ميپايند. پزشك جوان از اتاق بيرون ميرود و رئيس آسايشگاه شروع به قدمزدن در اتاق خفهاش ميكند. او كه سعي در متقاعد كردن من براي خروج دارد، ناگهان فريادي بلند ميكشد و با فحاشي مرا بيرون ميراند. حالا زن سرمهايپوش هم مدافع او شده است و با حركات دست مرا به خارج از اتاق هدايت ميكند. ولي او حق ندارد ملاقاتكنندهاي را بيرون بيندازند.
براي همين ايستادگي ميكنم و مقابل فحاشيهايش ميايستم. او مرا تهديد به كتك زدن ميكند و با دستهايش دهانم را نشانه ميرود.
هنوز ساختمان بوي تعفن ميدهد و راهروي كوچك دلگيرش نور ندارد. آنها مرا به راهرو هل ميدهند و قصد ترساندم را دارند، ولي من همچنان اصرار به ديدار دارم. ملاقاتكنندهها جلوي رئيس آسايشگاه را ميگيرند و او را به داخل اتاق ميبرند، ولي زن سرمهايپوش همچنان براي بيرون راندن من تلاش دارد.
مقابل او ميايستم. او گوشش بدهكار حرفهاي من نيست و با فضول خواندنم در بدون زبانهاي را با افاف باز ميكند و غضبناك مرا به كوچه مياندازد. قبلا يكي از همكارانم برايم گفته بود كه سال گذشته با مسوولان سراي سالمندان توحيد تماس گرفته و آنها گفتهاند اجازه ملاقات با دكتر طريان را ندارد و وكيل وي نيز با لحن بسيار تند مانع اين ديدار شده بود ، اما باور كردنش سخت بود.
حالا من ماندهام و روزي بد و عدهاي هموطن كه نگذاشتهاند با پيرزني تنها گفتگو كنم تا بدانم آيا او هنوز از فرمولهاي پيچيده فيزيك سر در ميآورد و اينكه وقتي از لاي پنجره نيمهباز اتاقش به آسمان مينگرد. راجع به اين پهنه آبي چه فكر ميكند.
زندگينامه علمي دكتر آلينوش طريان
«آلينوش طريان» كه سال 1299 در خانوادهاي ارمني به دنيا آمد، پس از طي تحصيلات مقدماتي به دانشگاه تهران رفت و در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك ازدانشكده علوم دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد.
وي درمهرماه همان سال بهعنوان كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام و يك سال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد. طريان مدتي بعد با هزينه شخصي به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت و دانشنامه دكتري دولتياش را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي (1335 خورشيدي) دريافت كرد.
طريان بهرغم امكان تدريس در دانشگاه سوربن به ايران بازگشت و با رتبه دانشياري در رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار شد.
در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصدخانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد كه وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340 به مدت 4 ماه به آلمان رفت و پس از انجام مطالعات به ايران بازگشت.
دكتر طريان 3 سال بعد درتاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و اولين فيزيكدان زني شد كه در ايران به مقام استادي رسيده است.
وي در آبان ماه سال 45 به عضويت كميته ژئوفيزيك دانشگاه تهران درآمد و در سال 48 به رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمدهاي داشت، فعاليت خود را آغازكرد.
او 29 آبان سال 45 13به عنوان عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به عنوان رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمدهاي داشت، فعاليت خود را آغازكرد.
دكتر طريان در سال 1358 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد. اما علاقه او به علم و دانش سبب شده تا وصيتنامهاي تنظيم كند و منزل مسكوني خود را پس از مرگ به ارامنه جلفا و دانشجوياني كه محل اسكان مناسبي ندارند، ببخشد. او در سالهاي جواني به مردي علاقهمند بوده است، اما مرگ او سبب شد تا دكتر طريان تصميم بگيرد براي هميشه مجرد باقي بماند و امروز پس از گذشت ساليان دراز از آن روزها، زندگي بدون وارث را در كنج آسايشگاهي در قلب پايتخت تجربه كند.
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۰:۵۱
| آرشيو نظرات (0)

نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۲:۰۲
| آرشيو نظرات (0)
رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ از دستگيري يك رمال در منطقه غرب تهران خبر داد.
سرهنگ محمديان در اين باره به مهر گفت: از اواخر سال 87 بر اساس گزارشهاي مردمي به پليس آگاهي تهران بزرگ ، فردي با نام مستعار درويش به شيوه رمالي و دعانويسي ، اقدام به فريب شهروندان نموده و مبالغ هنگفتي از يكصد هزار تومان تا پنجاه ميليون تومان اخاذي مي كرد.
وي ادامه داد: طبق گفته شهروندان اين فرد به بهانه دريافت هزينه ساخت مسجد يا خانقاه وجهي را از مراجعين دريافت نموده و ادعا مي كرد با دعايي كه به آنها مي دهد در عرض دو ماه پولشان دو برابر مي شود.
رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ اظهار داشت: با توجه به كثرت اخبار و اطلاعات مردمي ، تيم ويژه اي از كارآگاهان اداره هشتم پليس آگاهي تهران بزرگ، رسيدگي به موضوع را در دستوركار خود قرار دادند. در تحقيقات كارآگاهان مشخص گرديد ، از آنجائيكه متهم افراد زيادي را فريب داده است به همين علت مدام تغيير آدرس داده كه اين امر دستگيري وي را با مشكل مواجه كرد اما با تحقيقات گسترده محل كار وي در شهرك راه آهن شناسائي شد.
سرهنگ محمديان تاكييد كرد: كارآگاهان اداره هشتم در تاريخ 20/02/88 به محل فعاليت اين متهم مراجعه كرده و محل را ساعتي زير نظر قرار داده كه متوجه تردد تعداد بسيار زيادي از شهروندان ( اغلب زنان و دختران ) به منزل اين فرد شدند. كارآگاهان طي هماهنگيهاي انجام شده با مقام قضايي به عنوان مشتري وارد منزل درويش شده كه متهم از آن به عنوان دفتر كاري استفاده كرده و حدود 15 نفر نيز در نوبت نشسته بودند. متهم نيز در پشت ميزي كه در وسط اتاق قرار داشت نشسته و افرادي روبه روي او مي نشستند و طرح مشكل مي كردند. متهم نيز نسخه هايي را براي آنان صادر كرده و مبالغ بالايي را دريافت مي كرد
وي افزود: كارآگاهان پليس آگاهي پس از گزارش موضوع به بازپرس و دريافت دستور قضائي در ساعت 16:00 پنجشنبه مورخه 24/02/88 وارد منزل اين متهم به نام حسين_الف ( 65 ساله ) كه با نام مستعار درويش فعاليت مي نمود ، شده و وي را دستگير كردند.
رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ با اشاره به بازرسي از مخفيگاه وي گفت: از منزل اين فرد رمال ، 250 گرم حشيش و آلات و ادوات رمالي و دعا نويسي ، دو قبضه قمه و كوزه اي كه به گفته مرد رمال حاوي جن بوده را كشف و ضبط كردند. با اعتراف حسين روزانه به طور ميانگين 20 نفر به وي مراجعه مي كردند.
يكي از شكات كه خانمي 42 ساله بوده به كارآگاهان اداره هشتم پليس آگاهي گفت : " از طريق يكي از دوستانم _ خانمي كه قبلاً به اين فرد مراجعه كرده بود _ با مرد رمال آشنا شدم كه يك ميليون و سيصد هزار تومان به وي دادم تا مشكلم را حل كند اما حل كه نشد چندين برابر هم شد ".
شاكي ديگري اعلام كرد : " مرد رمال به من گفت ، مبلغ 500 هزار تومان را داخل كوزه اي كه در آن جن ها هستند بيانداز و من بايد به آنها بگويم كه تو همسر من هستي لذا بايد به عقد من در آيي و همچنين اسرار داشت بر روي بدن من دعا بنويسد كه من ممانعت كرده و به يك بهانه اي خودم را از چنگ اين مرد رمال رها كردم".
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۰:۱۷
| آرشيو نظرات (0)

عصر ايران – سازمان تحقيقات آب و هوايي بين المللي مستقر در واشنگتن در گزارشي كه اخيرا از نتايج تحقيقات خود منتتشر ساخته است،هشدار داده است كه اگر روند افزايش توليد گازهاي گلخانه اي در قرن 21 به ميزان 70 درصد سطح فعلي كاهش نيابد تا پايان قرن 21 بيش ار 75 درصد يخ هاي قطبي آب خواهند شد.
به گزارش عصر ايران در اين گزارش كه حاوي نكات هشدار دهنده اي درباره خطر " گرمايش زمين " و تبعات آن است آمده است كه اگر روند افزايش توليد گاز دي اكسيد كربن تا پايان قرن 21 به ميزان 70 درصد سطح كنوني آن كاهش نيابد ،با آب شدن يخ هاي قطبي و افزايش سطح آب اقيانوس ها كيفيت حيات روي كره زمين به شدت مورد تهديد خواهد بود .
در اين گزارش آمده است نخستين تاثير افزايش گرمايش كره زمين در از بين رفتتن اكو سيستم حيات در قطب خواهد بود و تاثير تبعي اين واقعه حتي حيات انسان در كره زمين را نيز تحت تاثير جدي قرار خواهد داد.
ايالات متحده خود از زمره كشورهايي است كه حجم عظيمي از گازهاي گلخانه اي را توليد مي كند اين در حالي است كه در زمان دولت بوش ،واشنگتن با خروج خود از پيمان كيوتو انتقادات شديد جهاني و داخلي را باعث شد.پيمان كيوتو مقرر مي دارد كه تا سال 2050 ،50 درصد از حجم توليد گازهاي گلخانه اي كاهش يابد تا بدين وسيله از گرمايش بيشتر كره زمين و تهديد اكو سيستم حيات در اين كره شگفت انگيز كاسته شود.
در اين تحقيق كه با همكاري وزارت انرژي ايالات متحده تهيه شده است آمده است كه متوسط درجه دماي هواي زمين قرن بيستم در مقام مقايسه با قرن نوزدهم 1 درجه افزايش يافته است و اين افزايش در تنيجه توليد بي رويه گاز دي اكسيد كربن در قرن گذشته و رسيدن آن به ميزان 380 ) PPM قسمت در واحد ميليون ( در سطح فعلي تحقق يافته است.
در اين گزارش آمده است با توجه به راه كارهايي چون سرمايه گذاري كشورهاي مختلف روي انرژي هاي پاك و كاستن از توليد گازهاي گلخانه اي پيش بيني مي شود اگر توليد گاز دي اكسيد كربن در اواخر قرن ميلادي جاري به سطح 450 PPM برسد ،اين وضعيت تا حدودي قابل تحمل باشد.
در اين گزارش آمده است اگر هيچ سياستي جهاني مبني بر كاهش توليد گازهاي گلخانه اي در پي گرفته نشود ،تا سال 2100 ميلادي توليد گاز دي اكسيد كربن به حدود 750 PPM خواهد رسيد كه اين امر با افزايش دماي كره زمين به 4 درجه بيش از متوسط دماي فعلي ، حيات را به طور جدي مورد تهديد قرار خواهد داد و هزاران نوع و گونه گياهي و جانوري در اين وضعيت نابود خواهند شد.
در گزارش مزبور آمده است كه در صورتي كه روند كنوني ادامه يابد در پايان قرن ميلادي جاري سطح آب اقيانوس ها 22 سانتي متر افزايش خواهند يافت كه در اثر آن بسياري از جزاير به زير آب رفته و حيات در بخش هايي از كره خاكي نابود خواهد شد. اين در حالي است كه در گزارش تاكيد شده است كه اگر راهكارهاي اصلاحي و جبراني اجرا شود تا پايان قرن ميلادي جاري همزمان با رسيدن حجم دي اكسيد كربن در جو به 450 ميلون در واحد ، سطح آب اقيانوس ها 14 سانتي متر بالا خواهد آمد.
اين گزارش قرار است در شماره اين هفته ،هفته نامه " Geophisical Research Letters " به چاپ برسد.
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۲۵:۰۳
| آرشيو نظرات (0)
با گذشت 12 روز از سيل در شهر قم، تاكنون نه تنها آمار صحيحي از ميزان قربانيان سيل منتشر نشده، بلكه هيچ يك از مسئولان اين شهر كه به دليل عدم آمادگي، مسافرت نوروزي به خارج از كشور و ناهماهنگي در پيشبيني سيل، در ميلياردها تومان خسارت مالي و مرگ تعدادي از شهروندان مقصر بودهاند، تاكنون توبيخ هم نشدهاند.

خانوادهاي كه سوار بر يك خودروي پرايد هستند و خودرو آنان در زير سيل ناپديد شده و لحظاتي بعد به صورت واژگون به سطح آب ميآيد و اثري از نجات آنان ديده نميشود.


فرد يا افرادي كه درون كانكس امداد و نجات اسير شدهاند و سيل كانكس را با خود برده و سپس واژگون ميكند، تنها بخشهايي از اين فيلم دلخراش هستند.


نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۶:۵۰
| آرشيو نظرات (0)
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۹:۴۹
| آرشيو نظرات (0)
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۶:۵۳
| آرشيو نظرات (0)
نوشته شده توسط فرهاد خادمي
| ۲۷ فروردين ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۵:۱۱
| آرشيو نظرات (0)
تمام حقوق متعلق به نگین بلاگ ميباشد |